تبليغاتX
مدیریت صنعتی پیام نور آبادان - جملات مدیریتی
جملات مدیریتی

بزرگمهر  :آز مايه نگراني و تشويش خاطر است .


فردريش  نيچه :ارزش يابي هر چيز بستگي به توان خواهي آن دارد.


سولون : راز جواني من در اين است که هر روز چيز تازه اي ياد مي گيريم .


لوسيا : بدست آوردن آنچه را که ما آرزو داريم موفقيت است اما چيزي را که براي بدست آوردنش تلاش نمي کنيم ، خوشبختي است .


بزرگمهر  :آن کس که به آموختن کوشاتر و گوشش به دانش نيوشاتر است ، اميدوارترين کسان است .


نيچه  : عظمت بشر در آنست كه پل است نه مقصد.بشر را از اين نظر ميتوان دوست داشت كه يك مرحله تحول و يك دوره  گذرانيست


ارد بزرگ : گيتي در جنگ و آوردي بزرگ شناور است . انديشه و تلاش خردمندان از سويي  و پوزخند اهرمن و ديوپيشگان از سوي ديگر ، معرکه اين جهان گذارا  است .


جبران خليل جبران : زجر کشيده ! تو آنگاه به کمال رسيده اي که بيداري در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند .


آلکس مک کنزي : وارد عمل شدن بدون برنامه ريزي علت همه شکست هاست


سرنگ  : با گريه به دنيا مي آيي اما چنان زندگي کن که با خنده از دنيا بروي .


جبران خليل جبران : چون عاشقي آمد، سزاوار نباشد اين گفتار که : خدا در قلب من است ، شايسته تر آن که گفته آيد : من در قلب خداوندم.


لائو تسه  : يک مسافر خوب از خود هيچ ردي بر جا نمي نهد.


شوپنهاور : اگر ما چيزي را مي خواهيم براي آن نيست که دليلي بر آن پيدا کرده ايم بلکه چون آن را مي خواهيم برايش دليل پيدا مي کنيم.


بزرگمهر  :آن که پيروي  خرد است دل به هوس نمي سپارد .


ارد بزرگ : سازگاري با زيستگاه و تلاش براي بهتر شدن جايگاه کنوني ويژگي ناب آدمهاي پاک است .


فردريش  نيچه :ارزشها و تغييرات آنها به افزايش قدرت آناني که ارزشها را مقرر مي دارند ؛ مربوط مي شوند. ميزان ناباوري ؛ ( ميزان ) (( آزادي انديشهء )) مجاز بياني از افزايش قدرت است. هيچ انگاري آرماني است متعلق به بالاترين درجه ء قدرتمندي روح ؛ و سرشارترين زندگي – گاهي ويرانگر و گاهي ريشخند آميز.


سنگا : اختراع پول ، قاتل خوشبختي بشر شد .


ارد بزرگ : سرپرستاني که از ارزش سربازي مي کاهند ، و پدرومادراني که ، پيشدار ميهنداري فرزندان خويش مي شوند ، به کشورشان پشت مي کنند  .


لقمان : سخنان سودمند را بايد نشر کرد مانند افشاندن تخم گندم  ، هر چند آب و هوا و زمين به روياندن و بار آوردن دانه ها ياري نکند باز در گوشه و کنار خرمن ، سنبلها و خوشه هاي معدود سر دهد و خواهد روييد .


بزرگمهر  :آن که طالب آسايش جان و تن است بايد شکيبا و بردبار باشد ، در دوستي  و داد و ستد با مردم کژي و کاستي و فريبکاري نکند . چون گناهي از کسي بيند و بر او دست يابد ببخشد ، و کينه خواه و تيز خشم و دشمن سوز و نا بردبار نباشد


سام منتز : بهترين درمان براي قلوب شکسته اين است که دوباره بشکند .


آندرو متيوز : هرکسي درس مخصوص به خود را مي گيرد. ما مي توانيم به سه طريق واکنش نشان دهيم
زندگي من مجموعه اي از درسهايي است که به آن نياز دارم، درسهايي با نظم و ترتيب تمام در زندگي ام روي مي دهد.( اين سالمترين برخورد است و حد اکثر آرامش ذهن را تامين مي کند.)
زندگي يک مسابقه بخت آزمايي است اما من از هر اتفاقي که در زندگي روي مي دهد نهايت استفاده را مي برم (اين دومين انتخاب خوب است و کيفيت متوسطي را به زندگي مي بخشد)
چرا هميشه همه بلاها سر من مي آيد؟ (اين طرز برخورد نهايت ناکامي و بدبختي را تضمين مي کند)
ما در زندگي مرتبا با درسهاي تازه اي روبرو مي شويم و تا زماني که درسي را ياد نگيريم مجبور به گذراندن دوباره آن هستيم.


بزرگمهر  :آن که آرزوي سروري دارد بايد هنر بسيار داشته باشد.


جبران خليل جبران : هنگامي که در سکوت شب گوش فرا دهي خواهي شنيد که کوهها و درياها و جنگلها با خود کم بيني و هراس خاصي نيايش مي کنند .


شوپنهاور : جمع مال ، تحصيل کاميابي ، کسب دانش و شهرت ، هيچکدام با تندرستي برابري نمي کند . براي حفظ تندرستي بايد از هر چيز که براي تندرستي مضر است پرهيز کرد . مخصوصاً از شهوت رواني .


فردريش  نيچه :اکنون به شما مي گويم که مرا گم کنيد وخود را بيابيد.وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کرديد،  نزد شما  باز خواهم آمد.


ارد بزرگ : ساده باش ، آهوي دشت زندگي ، خيلي زود با نيرنگ مي ميرد .


سانتايانا : آنانکه گذشته را به خاطر نمي آورند محکوم به تکرار آنند .


آندرومدا : بزرگي و تنها ، و آبي و در اوج . آسماني انگار    


اُرد بزرگ : سرآمد دشواري و سختي دانايست ، و دانا چشم خويش را بر بسياري از زيبايي هاي زود گذر گيتي خواهد بست .


ويليام جييمز : ايمان و باور ما در ابتداي هر مسئوليت دشواري تنها عاملي است که موفقيت نهايي مان را تضمين مي کند.
وقتي انتظار بهترين پيشامد را داريد نيروي مغناطيسي از مغزتان خارج مي شود که بهترين ها را جذب مي کند .
اگر انتظار بدترينها را داشته باشيد از مغز قدرت دافعه ا ي رها مي کنيد که سبب مي شود بهترينها از شما بگريزد حيرت انگيز است


بزرگمهر  :آن که در طلب کمال است بايد خرد ور و با دانش باشد .


سانتا بان : تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ،  فاصله اين دو را زندگي كنيم .


جبران خليل جبران : و کدامين ثروت است که محفوظ بداريد تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، يک روز به ديگري سپرده شود.
پس امروز به دست خويش عطا کنيد ، باشد که شهد گواراي سخاوت ، نصيب شما گردد ، نه مرده ريگي وارثانتان.


اُرد بزرگ : سخن بدون پشتوانه ، يعني گزاف گويي .


فردريش  نيچه :از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمي و شجاعت مي گيرند .


اديبان : غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند.


لائوسته : اول انديشه، وانگهي گفتار


شوپنهاور: اولين درسي که والدين بايد به فرزندان خود بياموزند، صداقت است.


لقمان: اگر سخن چون نقره است، خاموشي چون زر پربهاست.


ارد بزرگ : ستايش ! هنگام نو رُستن را .


سارا برنار : ازدواج چيزي جز يک دوستي که به تصويب پليس رسيده است نيست .


ارد بزرگ : کيهان داراي اساسي آراماني است . آرمان به آن پويايي بخشيده ، و برآيندي شگرف در درون و پيرامون آدميان بر جاي گذاشته است .


بزرگمهر  :آن که به خداوند پاک و مهربان بيش از دگران اميد و بيم بسته است ، بيش از همه در خور ستايش است .


بتهوون : انسان! خودت به ياري خود برخيز!


فردريش  نيچه :اگر به عمق اعتقادات نفوذ كنيم، درخواهيم يافت كه تمام ارزش ها بي پايه و عقل ناتوان است. هر اعتقاد به صحت و درستي هر چيز ضرورتاً نادرست است. چون جهان حقيقي وجود ندارد. والاترين ارزش‌ها خودشان را نابود مي‌كنند و هدفي در كار نيست، چرا كه هيچ وقت پاسخي نمي يابند.


جبران خليل جبران : اين کودکان فرزندان شما ني اند ، آنان پسران و دختران اشتياق حياتند و هم از براي او .از شما گذر کنند و به دنيا سفر کنند ، ليکن از شما نيايند . همراهي تان کنند ، اما از شما نباشند.


شاتو بريان: گاهي بي رنگي از هر رنگي زيباتر و مفيدتر است.


اُرد بزرگ : گاهي براي رسيدن به پيشرفت مي بايست راه کوهستان را برگزينيم  .


آگاتا کريستين : من تنها با مردي ازدواج مي کنم که عتيقه شناس باشد ، زيرا فقط در اين صورت است که هرچه پيرتر شدم در نظر شوهرم عزيزتر خواهم بود .


بزرگمهر  :ارزش هر کس به قدر خرد اوست .


شوپنهاور : وقايع خوش زندگي مثل درختان سبز و خرمي است که وقتيکه از دور نظاره شان مي کنيم خيلي زيبا به نظر مي رسند ولي به مجرد آنکه نزديکشان شده و در داخلشان مي رويم زيبائيشان هم از بين مي رود ، شما در اين موقع نمي توانيد بفهميد زيبائيش به کجا رفته ، آنچه مي بينيد چند درخت خواهد بود و بس.


استفن گرين : گريه چرا ؟ فتح را آرزو کنيد.


شامفورت : داروهاي تلخ را با روپوش شيرين مي پوشانيم چرا حقيقت و اخلاق را نيز با لباسهاي زيبا نپوشانيم ؟


ارد بزرگ : گاهي تنها درمان روانهاي پريشان ، فراموشي است.


فردريش  نيچه :از فلاسفه مي خواهم که به دنبال حقيقت نروند چون حقيقت نياز به پشتيبان ندارد.


شچدرين: اراده ي مرد عامل خوشبختي اوست.


بزرگمهر  :آنکس بر خويشتن نگهبان دارد که براي رسيدن به هوس و آرزوهاي کوچک  قدر نيکخويي و جوانمردي را نشکند ، و اگر فزوني و کاميابي بد روزگار را ديد تن به پستي و زبوني نسپارد.


بتهوون : بهترين لحظات زندگي من لحظاتي بود که در خواب گذراندم.


اُرد بزرگ : همه آدميان به شيوه هاي گوناگون سختي هاي روزگار را مي چشند .


ناصرالدّين صلب الزماني : چرخهاي سنگين و زنگ زد? زندگي با دستهاي نامرئي اميد مي چرخد .


وين داير : اگر مشکلي داري، به دليل طرز فکر توست و تنها راهي که مي  تواني مشکلات را براي هميشه حل کني، اين است که طرز فکرت را تغيير دهي.


ارد بزرگ : هيچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنيد .


لابروير : طلوع و غروب عشق ، خود را به وسيل? درد تنهايي و جدايي محسوس مي سازد .


وينه : در زندگي ثروت حقيقي مهرباني است ، و بينوايي حقيقي خودخواهي .


ارد بزرگ : اگر روانتان در گفتگويي مورد حمله قرار گرفت  شما با کلمات نمي توانيد بيزاري از واژها بجوييد ، تنها سکوت و ترک گفتگو ، نجات دهنده روان آسيب ديده شماست .


فردريش  نيچه :از آنچه باعظمت است يا بايد هيچ نگفت يا با عظمت سخن گفت و با عظمت سخن گفتن يعني به دور از آرايش وآلايش .


لئوبوسكاليا : عشق هميشگي است اين ما هستيم كه ناپايداريم ،عشق متعهد است مردم عهد شكن، عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند.


جبران خليل جبران : چشمه ساري که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزي قد خواهد کشيد و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دريا را درپيش خواهد گرفت .


شوپنهاور : به من بگو قبل از آمدن به اين دنيا کجا بودي؟ تا بگويم بعد از مرگ کجا مي‌روي


ل – فوئر باخ : انسان هر قدر بيشتر بداند به همان اندازه نقطه هاي استتار بدست مي آورد .


بزرگمهر  :از دانش آموختن هيچ زمان غافل ممان ، گرچه در اين راه رنجها کشي ، مبادا که دلت از آموختن ناتوان و آشفته گردد .


نصيحه الملوک : خردمند آن نيست که چون در کاري مي‌افتد بکوشد تا از آن کار بيرون آيد، خردمند آنست که بکوشد در کاري نيفتد


وين داير : اينکه بعضي ها مي ترسند يا افسرده مي شوند به اين علت است که آنان سر رشته امور را از دست داده اند مسئوليت احساس  شان بابت احساس بدي که دارند مسئوليت را از سر خود باز مي  کنند چون براي شان راحت تر است که ديگران را مسئول زندگي خود بدانند تا بگويند:باعث بروز چنين احساساتي خودم هستم.


ارد بزرگ : اگر شناخت زن و مرد نسبت به ويژگي هاي دروني و بيروني يکديگر بيشتر گردد کمتر دچار گسست مي شوند .


ويليام تن : عقل بي عاطفه خطرناک است و عاطفه بدون عقل قابل اعتماد نيست، آدم کامل آنست که هم عقل دارد و هم عاطفه


فردريش  نيچه :افزوني دانش گذشته، افزوني تاريخ انسان را پژمرده خواهد ساخت و بزدل. در حاليکه انسان  بايد قادر باشد گذ شته را در خد مت حال دربياورد. البته اگر بتوانيم خوب ياد بگيريم که تاريخ را وسيله اي براي زندگاني قرار دهيم .


اُرد بزرگ : اگر بستانکاري ديگران را در هنگام توانايي ندهي ، بويژه هنگامي که او درمانده باشد ، فر خود را باخته اي .


جبران خليل جبران : رابطه قلبي دو دوست نياز به بيان الفاظ و عبارات ندارد .


وين داير : تو، جدا از ديگران نيستي ، قضاوت در مورد کارهاي خوب ديگران هم دست کمي از قضاوت در مورد کارهاي بدشان ندارد.


آلن لاکيس: برنامه ريزي، آوردن زمان آينده به حال است تا بتوانيد اکنون براي آن کاري انجام دهيم.


شوپنهاور : جمال اگرچه ماي? شرافت است ولي مقرون به هزاران شر و آفت است .


اُرد بزرگ : هنر خوراک روان و هنرمند آفريننده آن است . بارگاه هنرمند با هيچ جايگاهي درخور ارزيابي نيست .


بزرگمهر  :اميد ، آهستگي و ملايمت زندگي را روشن و شيرين مي کند ، خشم و تيزي مايه رنج و بلاست . آهسته رو از عيبجوي مي گريزد و شرم و آهستگي را دوست مي دارد .


آگ ماندينو : تنها ابزار موفقيت که قطعا به آن نياز داريد ، صرف نظر از اينکه کارتان چيست ، اين است که بيشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار مي رود کارايي داشته باشيد و خدمات عرضه کنيد.


آلفونس کار : دوستان عبارت از خانواده اي هستند که انسان اعضاي آن را به اختيار خود انتخاب کرده است .


فردريش  نيچه :استعداد آدمي را مي پوشاند و وقتي استعدادش کاهش يافت آنچه هست نمايان مي شود.


ارد بزرگ : اگر شيفته کارت نباشي ، روانت بيمار مي شود و در نهايت پيکرت از پاي در خواهد آمد .


ويليام تن : زناشويي عبارتست از سه هفته آشنايي ، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل .


جبران خليل جبران : اگر گام در معبدي نهادي تا اوج فروتني و هراس خود را اظهار کني ، براي هميشه برتري کسي نسبت به کس ديگر نخواهي يافت . براي تو کافي است که گام در معبدي نهي ، بي آنکه کسي تو را ببيند .


والتر  : انسان در همان لحظه كه تصميم ميگيرد آزاد باشد آزاد است .


اُرد بزرگ : اگر نتوانيم به خاندان خويش آرايشي سامان يافته دهيم هميشه در خانه ايي بي ديوار زندگي مي کنيم.


علي شريعتي  : اساسا ، خوشبختي فرزند نامشروع حماقت است. همه کساني که در جست و جوي خوشبخت بودن هستند بي خود تلاشي در بيرون از خويش نکنند اگر بتوانند " نفهمند" مي توانند " خوشبخت " باشند.


باب هاپ : زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند , زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختيار دارند.


شوپنهاور : هوش و استعداد خود را پرورش ده ولي نه از راه مطالعه صرف بلکه به وسيله تفکر توام با عمل ، تمايل اکثر فضلا به مطالعه شبيه تلمبه است ، خالي بودن مغزهاي خودشان موجب مي شود که افکار مردم ديگر را به سوي خود بکشند؛ هرکس زياد  مطالعه کند به تدريج قدرت تفکر را از دست مي دهد.


بزرگمهر  :اگر باخردي ، هرگز گرد بدي مگرد ، که نيکوترين کسان آن بود که بيرون و درونش پاکيزه و نيک باشد .


ارد بزرگ : اسب رام شده ، نگران شلاق نيست ، دوري از سوار ، زين و يا حتي گاري براي او نگران کننده است .


اِريک کِستنِر : با سنگهايي که در سر راهت ميگذارند هم ميتواني چيز قشنگي براي خود بسازي


ويليام تن : مردم دنيا همچون ديوانگان کور و کر ، به جان هم مي افتند و يکديگر را نديده و نشناخته مي درند و بر اين ديوانگي نام جنگ افتخار مي گذارند .


فردريش  نيچه :انسان بايد بهتر و شريرتر شود  : من چنين مي آموزانم ! شريرانه ترين چيز براي بهترين چيز در ابرانسان نياز است.


جبران خليل جبران : پند آموز است ماجراي مردي که زمين را مي کاويد تا ريشه هاي بي ثمر را از اعماق زمين بيرون کشد ، اما ناگاه گنجي بزرگ يافت ؟!


اُرد بزرگ : انديشه برتر در روزهاي توفاني و آشوب و در همان حال خموشي و آرامش ، توانايي برتر خويش را از دست نمي دهد.


شاتوبريان : كسانيكه حقيقت را درك كرده اند با افرادي كه حقيقت را دوست دارند برابر نيستند


اُرد بزرگ : ارزش پيمان شکن ، باندازه کفن هم نيست .


اف. جي. بنسون : مردها به سه دسته تقسيم مي‌شوند: خوش قيافه‌ها ، باهوش‌ها و اكثريت.


شوپنهاور : به من بگو قبل از آمدن به اين دنيا كجا بودي ، تا بگويم بعد از مرگ كجا ميروي


فردريش  نيچه :ابرانسان است كه مي آفريند .


جبران خليل جبران : مگر نه چيزي که امروز در تسلط توست ناچار روزي از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خويش ببخش و بگذار فصل عطا يکي از فصلهاي درخشان زندگي تو باشد .


شوپنهاور : افراد پست و فرو مايه از خطاهاي اشخاص بزرگ لذت فراوان مي برند.


ويليام تن : بدگويي حسود دليل برتري شماست .


بزرگمهر  :اگر اميدواري که رنجت بار نيکو دهد هرگز گفتار آموزگاران را خوار مدار و از فرمانشان سر مپيچ


ارد بزرگ : از سفر کرده ، ارزش سرزمين مادري را بپرس .


ويليام تن : با اينکه مي دانيم زيبايي و خوبي دشمن هم هستند ، چرا اين آب و آتش را در يک وجود طالبيم ؟


آلبرت هوبارد : انضباط فردي عبارت است از : توانايي مجبور کردن خود به انجام کاري که بايد در زمان معيني به اتمام رسد ، چه دوست داشته باشيم چه نداشته باشيم.


اُرد بزرگ : اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آينده اند .


اقبال لاهوري :
زمين به دوش خود الوند و بيستون دارد
غبار ماست که بر دوش او گران بوده ست


ارد بزرگ : بسياري از جنگها و آوردهاي  توده آدميان از روي نبود شناخت و آگاهي نسبت به يکديگر بوده است .


جبران خليل جبران : اي که در رنج و عذابي ! تو آنگاه رستگاري که با ذات و هويت خويش يکي شوي .


فردريش  نيچه :انسان هاي آزاده دل شکسته و پر غرور ، خود را از تيررس نگاه ديگران پنهان مي کنند.


بزرگمهر  : براي نادان پيرايه اي سزاورتر و زيباتر از خاموشي نيست .


گادامر : هنر آموختن گوش کردن است.


اُرد بزرگ : بسياري از چيزهاي را که مي خواهيم داشته باشيم مي توانيم با نشان دادن توانمندي خويش به آساني بدست آوريم .


هوراس : در ميان امواج ، در جاده هاي پر فراز و نشيب و درد درياها به دنبال خوشبختي مي دويم ، در حاليکه خوشبختي در اينجاست .


جيمز بريانت: به لاک پشت ها نگاه کنيد، آنها تنها وقتي پيشرفت مي کنند که سرشان را از لاک خود بيرون مي آورد.


چارلي چاپلين : درخشان ترين تاجي که مردم بر سر مي نهند در آتش کوره ها ساخته شده است .


اُرد بزرگ : بسياري در پيچ وخم  يک راه مانده اند و همواره از خويشتن مي پرسند : ما به چه گونه بدين منزل رسيديم . بدانها بايد گفت مي داني در کجا مانده اي؟ همانجاي که خود را پرمايه دانسته اي.


گريستن : آنکه از دست روزگار به خشم مي آيد ، هر آنچه آموخته بيهوده بوده است .


فردريش  نيچه :از آن جا که جهان حقيقي وجود ندارد, به ضرورت هر باور و هر فرضي بر درستي نادرست است.


جونسوند : هيچ‌ چيز غرور مرد را مثل‌ شادي‌ زنش‌ ارضا نمي‌كند; چون‌ هميشه‌ آن‌ را مربوط به‌ خود مي‌داند.


چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني.


جبران خليل جبران : در پهنه ي پندار و خلسه ي خيال ، فراتر از پيروزيهاي خود بر نشويد ، و فروتر از شکستهاي خود نرويد .


اُرد بزرگ : بسياري بخاطر برآيند هنجارهاي دروني اشان بين نماي سپيد  و پاکي در اشتباهند .


ويليام تن : عجله مباح نيست مگر در سه کار : يکي آنکه دختر به شوهر رود ، دوم آنکه ميت را زود دفن کنند ، و سوم آنکه طعام زود پيش مهمان برند .


ارد بزرگ : اميدوار به دلگرمي ديگران حتي پس از بزرگترين کارهاي زندگي تان نباشيد ، تنها به بايستگيهاي روزگار خويش بيانديشيد .


وين داير : تو از جسم و فکر تشکيل شده اي. قوانين مربوط به جسم وضع مي شوند، اجرا مي شوند، پايان مي پذيرند، اما فکر ما مرز نمي شناسد.


ارد بزرگ : در پندار و گفتار مرد کهن ، تار و پود بنياد زندگي هويداست .


ويليام تن : آن نعمت نصيب ماست که قدرش را مي دانيم وگرنه از صورت زيبا براي کور چه حاصل ؟


بزرگمهر  :اگر روزي به چيزي نيازمند شدي به ملک و مال و ديگر اسباب حشمت و بزرگي خويش مناز . به کار و پيشه اي بپرداز که نامت سبک و ننگين نشود .


فردريش  نيچه :انسان بايد والاترين آرمانهايش را دنبال کرده و هرلحظه به آنها عمل کند، چرا که آنچه شخص اينک انجام مي دهد بازگشتي مکرر در سراسر ابديت خواهد داشت.


ايبسن : اگر تا کنون به نصف آرزوهايتان رسيده ايد ، بدون ترديد زحمت شما دو برابر شده است .


اُرد بزرگ : اندرز پيران ، بيشتر زمان ها مملو از خون و درد است که بدبختانه جوان از درک آن ناتوان است .


آنتوان چخوف : دانشگاه تمام استعدادهاي افراد ، از جمله بي استعدادي آنها را آشکار مي کند .


ارد بزرگ : پذيرفتن اين سخن برايم دشوار است که: پيکر بزرگترين زندان روان بشر است . بايد گفت پيکر بهترين دوست و همدم زندگي اين جهاني روان است و هميشه بدون کوچکترين ايستادگي بدنبال خواسته هاي روان مي دود . اين که انگاشته شود با رفتن روان از جسم ،  مي توان زودتر به ديدار دلدار شتافت ، اشتباه است چون هم او چنين سرنوشتي را براي ما آفريده است کسي که دلدار مي خواهد بايد به خواست او تن دهد .


آنتوان چخوف : خوشبختي وجود ندارد و ما خوشبخت نيستيم ، اما مي توانيم اين حق را به خود دهيم که در آرزوي آن باشيم .


جبران خليل جبران : مردم ! هشدار ! که زيبايي زندگاني ست ، آن زمان که پرده گشايد و چهره برنمايد .
لکن زندگي شماييد و حجاب خود ، شماييد .
زيبايي قامت بلند ابديت است ، نگران منتهاي خويش در زلال آينه .
اما صراحت آينه شماييد و نهايت جاودانه شماييد .


شوپنهاور : با مصلحت ديگران ازدواج كردن در جهنم زيستن است .


فردريش  نيچه :افراطي ترين صورت هيچ انگاري مي تواند اين ديدگاه باشد که همه باورها ؛ همهء چيزي را حقيقي انگاشتن ها لزوما" به خطا مي روند ؛ به اين علت ساده که هيچ دنياي واقعي در کار نيست . چنين است يک ظاهر دورنمايي که از درون ما سرچشمه گرفته است .


امير مهدي بديع : حقيقت فردا  از پستان خطا و اشتباه ديروز شير مي خورد


برانچ کامل : خوشبين اظهار ميدادر که ما در بهترين دنياي ممکنه به سر مي بريم و بدبين بيمناک است که نکند سخن او راست باشد


ارد بزرگ : افزايش ناگهاني توده سبب کاهش ادب ، فرهنگ و فرهيختگي مي گردد آنهم از آن رو که نسل و تبار پيش از آن نمي تواند بايستگي ها را همچون آموزگار بدرستي آموزش دهد .


شاتو بريان : خوشبختي توپي است که وقتي مي غلتد به دنبالش مي رويم و وقتي توقف مي کند به آن لگد مي زنيم .


باربارا استراسيند : هرگز نمى خواهم به واسطه محدوديت هايم، محدود شوم


بزرگمهر  :اگر کسي نه در وقت ضرورت سخن گفت قدرش شکسته مي شود .


اُرد بزرگ : اين ديدگاه اشتباست که بپنداريم مرد توانا ، فرزندي همچون خود خواهد داشت .


آنتوان چخوف : خوشبختي وجود ندارد و ما خوشبخت نيستيم ، اما مي توانيم اين حق را به خود بدهيم که در آرزوي آن باشيم .


شوپنهاور : اسرار شخص ، مانند زندانياني است که چون رها شوند تسلط بر آنها غير ممکن است .
 

بوخوالد : تنها علاج‌ عشق‌، ازدواج‌ است‌.


آنتوان چخوف : انسان همان چيزي است که باور دارد .


ارد بزرگ : انديشه و سخن ريش سفيد ، برآيند صبوري ، مردمداري و سرد وگرم چشيدگي روزگار است .


فردريش  نيچه :از کدامين ستاره بر زمين افتاديم تا در اينجا يکديگر را ملاقات کنيم.؟

ادوارد يانک : تولد چيزي غير از آغاز مرگ نيست


فردريش  نيچه :خير و نبايد همگاني باشد وگرنه ديگر خير نيست زيرا چيزهاي همگاني ارزشي ندارند.


کولتون : افرادي هستند که نور چشمي شانس و اقبالند و هر وقت سقوط مي کنند مانند گربه روي دو پا بر زمين مي نشينند .


تورئو : حقيقتي از اين سراغ ندارم که انسان مي تواند با تلاش زندگي خود را  متعالي سازد .


جبران خليل جبران : و مردم هرگز نمي دانند پيشوا جز ذات عظيم آنها که به سوي آسمان سير مي کند ، شکاري ندارد .


اُرد بزرگ : پيرامونيان ما چه بخواهيم و يا نخواهيم بر انديشه هاي ما رخنه و اثر خواهند کرد .


اتومي : جاه طلبي شهوتي است که هرگز فرو نمي نشيند ، بلکه با لذتي که از آن فراهم مي شود پيوسته مشتعل تر و جنون آميز تر مي شود .


اُرد بزرگ : دارايي با ارزشتر از تندرستي ، نمي شناسم .


باس : بزرگترين بدبختي آن است که طاقت کشيدن بار بدبختي را نداشته باشيم .


بزرگمهر  : پادشاهان مردم دوست برگزيدگان پروردگارند .


بارتول : آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودي با يکديگر متحد مي شوند .


آندره مورا : افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محيط سازند ولي اشخاص ديوانه سعي مي کنند محيط را به رنگ خود در آورند ، به همين جهت تحولات و ترقيات اجتماع به دست ديوانگان بوده است .


اُرد بزرگ : ريگهاي ساحل خرد ، نشيمنگاه پندارهاي پاک و شبانه توست .


سامرست مرآم : پول مانند حس ششم است که بدون آن نمي توان از پنج حس ديگر به طور کامل استفاده کرد . بدون درآمد کافي نصف امکانات زندگي به روي ما مسدود خواهد شد .


جبران خليل جبران : هيچ کس نمي تواند چيزي را به شما بياموزد جز آنچه که در افق ديد و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده ايد .


برنارد روسن پي ير : جستجوي حقيقت ديوانگي مطلق است ، چه موقعيکه به حقيقت رسيديد ممکن نيست به کسي بگوييد و دشمن شما نشود .


بروکس آدامز : با مشکلات مي جنگيم که به آسايش برسيم ، وقتي به آسايش رسيديم آسايش را غير قابل تحمل مي دانيم .


فردريش  نيچه :خطر خوشبختي در اين است که آدمي در هنگام خوشبختي هر سرنوشتي را مي پذيرد و هرکسي را نيز.


ارد بزرگ : ريش سفيد داراترين به انديشه است نه به زر.


آندره مصورا : بشر به خوشبختي خيلي زود عادت مي کند و چون خيلي زود عادت مي کند خيلي زود هم فراموش مي کند که خوشبخت است .


اُرد بزرگ : ريش سفيدان ، زنجير ارتباط دودمان ها هستند . و خاندان بي ريش سفيد ، گذشته اي کم رنگ دارد و  آيين هاي به جاي مانده از نياکان آنها، به هزار گونه برداشت مي شود .


الين چانک : آدم شجاع يکبار مي ميرد ولي ترسو هزار بار .


بازيل : حافظه پروند? تخيل و گنجين? عقل دفتر ثبت وجدان و مخزن انديشه است .


بايزيد بسطامي : يا چنان نماي که هستي ، يا چنان باش که مي نمايي .


جبران خليل جبران : قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت مي يابد ولي گوشهايتان در حسرت و آرزويند که آواي چنين شناختي را که بر قلبهايتان فرود مي آيد ، بشنوند .


اُرد بزرگ : راهي جز نرمش و بازي با زندگي نيست .


هانري استانتون : تمام دنياي پهناور را بگرديد ، دري بر روي آدم بي پول گشاده نخواهيد يافت .


بزرگمهر  : خرد ، آدمي را گرانبهاترين چيز است ، و خداوند خرد در هر دو جهان کامروا و سرافراز است . و اگر از خلعت خرد محروم بود دانش بجويد ، چه دانشور سرور سروران است . و اگر از آن هم بي بهره بود بايد دلير باشد و در ميدان نبرد بي باک باشد تا در نظر پادشاه گرامي ، و پيوسته شاد و فرمانروا باشد .و اگر اين نيز نداشت  ديگر درخور زنده ماندن نيست ، و بهتر است که مرگ وي را دريابد .


ارد بزرگ : رازهاي بزرگ ، در ژرفاي کمي نيست .


هربرت مارکوزه  : آزادي تلاش خردمندان? آدمي در جستجوي علت حادثه هاست .


نرمن وينسنت پيل: وقتي همه نيروهاي جسمي و ذهني متمرکز شوند توانايي فرد براي حل مشکلات به طور حيرت انگيزي چند برابر مي شود.


نت رايلي : اگر در کارتان در حال پيشرفت نيستيد و بهتر نمي شويد ، پس داريد بدتر مي شويد.


فردريش  نيچه :حرف کساني که مي گويند عشق بري از خودخواهي ست  خنده دار است زيرا  همه چيز طبق خواست قدرت ما است.


ارد بزرگ : درون ما از نگاه تيزبين خردمندان ، پنهان نيست .


هنري گيلر : انسان بزرگتر از يک جهان و بزرگتر از مجموع? جهانهاست ، در اتحاد جان با تن رازي بيش از راز آفرينش جهان نهفته است .


لويي پاستور: مسرات حقيقي در اثرازدواج بدست ميآيد


اُرد بزرگ : در هر سرنوشتي  راز و انديشه اي نهفته است .


اشپنگلر : مردان بزرگ تاريخ سرنوشت ملتها را تعيين مي کنند.


جبران خليل جبران : نصيحت  جبران خليل جبران به زوج هاي جوان به هنگام شادي :و همگام نغنمه ساز کنيد و پاي بکوبيد و شادمان باشيد ، اما امان دهيد که هر يک در حريم خلوت خويش آسوده باشد و تنها .
چون تارهاي عود که تنهايند هر کدام ، اما به کار يک ترانه ي واحد در ارتعاش.


بزرگمهر  : دانايان روشندل مي دانند که دوران زندگي دراز نيست ، تن آدمي از اين جهان است و روان از سراي ديگر .


جبران خليل جبران : شادماني اسطوره ايست که در جستجويش هستيم.


نيدو کيوبين : هيچ چيز به اندازه تمرکز انرژي روي تعداد محدودي از هدف ها به زندگي تان توان و نيروي بيشتر نمي دهد.


اُرد بزرگ : ديدگاه  توده آدميان بهترين پشتيبان برگزيدگان است .


هوراس : وقتي که پرکاهي به چشمتان مي رود ، آن را بيرون مي آوريد . وقتي عادتي بد وارد روح شما مي شود ، مي گوييد : سال ديگر معالجه اش مي کنيم .


لابروير : سخاوت در زياد دادن نيست، در به موقع دادن است.


اُرد بزرگ : در کنارمان دلروبايمان هست و اگر نيست ، رهسپار رسيدن به اويم ، پس تنهاي وجود ندارد .


کاترين پاندر : يکي از عظيم ترين اسرار عشق و محبت اين است که بياموزيد: چگونه آرمان ها و انديشه هاي ناهماهنگ را از ذهن خود بزدائيد و همواره آرزوهايي کنيد که صادقانه مي خواهيد نه آن چرا که فکر مي کنيد شايد بتوان بدست آوريد.


نانسي سيمس :هر روز همان روز را زندگي کن و بدين سان تمامي عمر را زندگي کرده اي.


اُرد بزرگ :  کژي و ناراستي ، شکافنده و رخنه گاه انديشه اهريمن خواهد شد .


لقمان: شر با شر خاموش نمي شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خير فرو مي نشاند و آتش را آب.


بزرگمهر  : در آيين خرد در هر کاري انديشه بايد .


اُرد بزرگ : کسي که مي ماند و نمي پرد به يک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.


جبران خليل جبران : گنجي که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه اي که خود نمي دانيد ، کشف خواهد شد .


هنري وان رايک : حافظه آفريده اي هوس باز و مستبد است . هرگز نمي توانيد بگوييد که از کران? درياي زندگي چه سنگريزه اي را بر مي گيرد و در گنجين? خود نگاه مي دارد ، يا کدام گل ناشناخته اي را از مزرعه مي چيند ، و به عنوان رمز انديشه هايي که در اعماق قرار گرفته اند و روزي اشک به چشم مي آورند حفظ مي کند . و با اين همه در اين شک ندارم که مهمترين چيزها آنها هستند که بهتر به ياد مي آيند .


لامنه : درسهائي که بر زانوي مادر آموخته شده ، آموزش هايي که پدر داده ، همراه با داستانهاي شيريني که در کنار بخاري به گوش خورده ، يادگارهاي شيريني است که هرگز کاملاً از ياد نمي رود .


ارد بزرگ : کسي که کردار شايسته را زير پا مي گذارد توانايي نمي يابد تا  پا بر نخستين پله پيروزي بگذارد  .


فردريش  نيچه :حقيقت مانند آب دريا است چون نمک  آب دريا زياد است تشنگي را رفع نمي کند. اگر حقيقت آدمي تحريف شود مثل آب شور دريا خواهد بود که تشنگي اش را رفع نخواهد کرد.


هانري بروکس آدامز :ما با مشکلات مي جنگيم تا آسايش بيابيم ، ولي وقتيکه آسايش يافتيم آن را غير قابل تحمل مي يابيم .


بيل‌گلد : من در زمان خودم با معدود افرادي مواجه شدم كه اشتياق شديدي به كار سخت داشتند. خوشبختانه همه آنها همكاران من بودند.


بيگن : تن درست براي روان ، مهمانخانه ، و براي تن ناسالم بيمارستان است .


اُرد بزرگ : کين خواهي از خاندان يک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه توانايي انسانهاي  فرهمند .


سيسرون : آنچه را که با خوشي و لذت آموخته ايم ، هرگز فراموش نمي کنيم .


لايب نيتس : من احساس مي کنم مختارم پس مختارم.


ارد بزرگ : کوششهاي سياسي براي جوانان ، مردابي مرگبار است .


بزرگمهر  : در نظر خردمند شاديي که غم به دنبال دارد بي ارزش است .


همر : آغاز و پايان جنگ توسط خون صورت مي گيرد .


لوتر : دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر مي شود .


فردريش  نيچه :جهان فقط همين جهان ظاهر است و دنياي حقيقي، دروغي بيش نيست.


ارد بزرگ : کار ، بهترين آرام کننده ، انديشه پريشان ، و اندوه است .


لوئي پاولز : ممکن است مرديکه دائم سؤال مي کند ابله به نظر برسد . ولي کسيکه هرگز سؤال نمي کند در تمام عمر ابله باقي مي ماند .


هوارد فاست : بزرگترين شادي تولد است و بزرگترين غمها مرگ.


اُرد بزرگ : کسي که چند آرزوي درهم ورهم دارد به هيچ يک از آنها نمي رسد مگر آنکه  با ارزشترين را برگزيند و پيگيرش شود .


فلورانس نايتينگل : انسان بدرستي همان ميشود که به آن فکر ميکند .


بزرگمهر  : دل در آرزوي آنچه دسترسي بدان متصور نيست نبايد بست ، از آنکه مايه رنج تن و بلاي جان است .


جبران خليل جبران : و تو کيستي؟ تو که بايد آدميان سينه هاي خويش را در مقابلت بشکافند و پرده حيا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطاي خود سزاور بيني و به جود و کرم خود لايق؟
پس ، نخست بنگر تا ببيني آيا ارزش و لياقت آن را داري که وسيله اي براي بخشش باشي ؟
آيا شايسته اي تا بخشايشگر باشي؟
زيرا فقط حقيقت زندگي است که مي تواند در حق زندگي عطا کند، و تو که اين همه به عطاي خود مي بالي فراموش کرده اي که تنها گواه انتقال عطا از موجودي به موجود ديگر بوده اي!.


هولمز : مهم اين نيست که در کجاي اين جهان ايستاده ايم، مهم اين است که در چه مسيري گام بر مي داريم.


اُرد بزرگ : کودکي که ، بدون پرسش ما ،  گناه خويش را باز گويد ، در حال گذراندن نخستين گامهاي  قهرماني است  .


همينگوي : هرکس در دنيا بايد کسي را داشته باشد که حرفهاي خودش را آزادانه به او بزند ، بدون رودربايستي و بدون خجالت و الا آدم از تنهايي دق مي کند .


اُرد بزرگ : گِره هاي که هزار هنجار دادگستري در باز کردن آنها ناتوان است ، به نگاه و سخن پير و ريش سفيدي گشاده مي شود .


فلورانس نايتينگل : اگر قرار باشد من روزي تجربه شخصي خود ، درباره حس همدردي کتابي بنويسم ، کتاب خود را چنين شروع مي کنم : در زنان حس همدردي مطلقا وجود ندارد.


تاليج : روزنامه بزرگترين مربي قرن نوزدهم است . هيچ نيرويي با آن قابل مقايسه نيست . هم کتاب است و هم کرسي خطابه و هم سکوي سخنراني در ميدان عمومي شهر .


اُرد بزرگ : گربه را آزار مده او نمي تواند به تو وفادار بماند ، اين هنجار دروني اوست .


ديسرائيلي : جواني اشتباه است ، کهولت مبارزه و پيري پشيماني .


اُرد بزرگ : سربازي که مي ترسد جان و روان خود و ديگر سربازان را به سرازيري مي افکند .


جبران خليل جبران : بجاست دوستي بخواهي که به روزهايت تلاش و به شبهايت آرامش بخشد.


ديسرائيلي : مردم موفق امروز کودکان جشور ديروز بوده اند .


بزرگمهر  : دانش برترين داده هاي يزدان پاک است . خردمند هميشه سرور است ،


اُرد بزرگ : سامانه همه گير هستي با آنکه يکنواخت پنداشته مي شود ولي رو به پويش و پيشرفت است . گردش سامانمند هستي نبايد ما را فريب دهد ، ما بخشي از يک برنامه بزرگ و پيش خواسته در کيهان هستيم  که پيشرفت را در نهاد خود دارد .


ديسرائيلي : جواني که به بالا نمي نگرد ، نظرش به پايين مي افتد و کسي  که به را ه کمال نمي رود ، به پستي مي گرايد.


بزرگمهر  : دل کسي که خاطر شاه دادگر از او مکدر باشد جايگاه ديو است .


لافونتن : هنگامي که فيلسوفي معتقد است که مدام حواس انساني او را مي فريبد فيلسوف ديگري سوگند ياد مي کند که هرگز حواس ما را نفريفته است .


نيچه : شايد من بهتر مي دانم که چرا بشر تنها حيواني است که مي خندد.تنها انسان است که به شدت رنج مي برد و مجبور است خنده را بيافريند.   


اُرد بزرگ : سرايش يک بيت درست از زندگي ، احتياج به سفري ، هفتاد ساله دارد .


ديسرائيلي : کساني که دنيا را تکان داده اند در استعدادهاي طبيعي نابغه نبوده اند ، بلکه بر عکس قواي عقلي آنان از حد معمول و متوسط تجاوز نمي کرده است ولي به يک صفت ممتاز بوده اند : ثبات و استقامت


جبران خليل جبران : آناني که مي بخشند و در عطاي خود معنايي براي درد و شکنجه نمي يابند . اينان در جستجوي هيچ نوع نشاطي نيستند و حتي به فکر نشر مناقب و فضايل خود نمي افتند . اينان آنچه را که دارند مي بخشند ، مانند گلها و ريحانها که بوي عطرآگين خود را در چمنزارها و جلگه ها پخش مي کنند .
خداي بزرگ با دست اين افراد سخن مي گويد و از ميان ديدگان اين اشخاص به زمين لبخند مي زند .


لابروير : در اين دنيا از دو راه مي توان موفق شد ؛ يا از هوش خود و يا از ناداني ديگران .


ارد بزرگ : سخنهاي پست آدمهاي کوچک را همراه ، و خردمندان را فراري مي دهد .


لويي پاستور: تمدن، تنها زاييده اقتصاد برتر نيست، در هنر و ادب و اخلاق هم بايد متمدن بود و برتري داشت.


ديسرائيلي : کسانيکه ازدواج کرده اند خود را ناراضي نشان مي دهند و مي گويند زن بد است ، زيرا مي خواهند فقط و فقط خودشان از اين موهبت تمتّع گيرند .


اُرد بزرگ : ستايشگر هميشه بر ستايش شونده در حال پيشي گرفتن است . او ياد مي کند و دلدار برآورده مي سازد .


لورولا بکديل : اگر تمام عالم در يک کف? ترازو نهاده شود و مادرم در کف? ديگر ، کف? عالم بالاتر خواهد ايستاد .


ديسرائيلي : وقت گرانبها است ، اما حقيقت گرانبها تر است .


بزرگمهر  : در نظر مردم سخن سنج قدر سخن بيش از گنج است .


اُرد بزرگ : سرانجام يک گره در زندگي نادان ، دهها گره باز نشدني است  .


بايرون : افتخار در خشک کردن قطر? اشک است نه در جاري ساختن سيل خون .


 سه نه ک : غالب اشخاص بدون اينکه مقصد معيني را تعقيب کنند زندگي مي نمايند و مثل پر کاهي که بر روي آب حرکت کند ، عمر خود را به آخر مي رسانند و جلو نمي روند ، جريان آب انها را مي برد .


اُرد بزرگ : دستمزد زيردست ، ترفندي براي بهره کشي بيشتر از او نيست .


جبران خليل جبران : گروهي از مردمند که اندکي از ثروت کلان خويش را مي بخشند و آرزويي جز شهرت ندارند . اين خودخواهي و اين شهرت پرستي که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضايع مي سازد .


سامرست موام : درد پيري انحطاط روحي و جسماني آن نيست ، بلکه بار خاطرات آن است .


بلوتارک : براي شب پيري در روز جواني چراغي بايد تهيه کرد .


اُرد بزرگ : در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد  تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد  و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد .


بايرون : هم? خوشبختيها و موفقيت که به من روي آورده از درهايي وارد شده است که آنها را به دقت بسته بودم .


بزرگمهر  : دل آدمي بنده آرزوست ، سرشتها يکسان نيست ، هر کس خويي دارد ، و جويا و خواهان چيزي است


سيسرون : جنگ کشتارگاه کساني است که همديگر را نمي شناسند ، به نفع کساني است که يکديگر را مي شناسند ولي همديگر را نمي کشند . جنگ قوانين را خاموش مي کند .


اُرد بزرگ : دوستي که نوميدنامه مي خواند ، هميشه سوار تو  و پيشدار دورخيزهاي بلندت خواهد شد .


بلز پاسكال : تمام شان و عظمت انسان در فكر است.


سعدي  : هرکس خود را نصيحت نکند ، به نصيحت ديگران محتاج است 


جبران خليل جبران : شما دل به يار خود بسپاريد ، ولي نه براي نگهداري آن ، زيرا فقط گرمي زندگي است که مي تواند دلها را حفظ کند .


جبران خليل جبران : در ميان شما هستند کساني که خواسته اند براي گريز از تنهايي و بيقراري و يکنواختي ، به زياده گويي و ياوه سرايي  روي آورند ، زيرا سکوت تنهايي تصوير روشني از ذات عريانشان را در برابر چشمانشان مي گشايد که با ديدن آن رعشه مي گيرند و به گريز پناه مي برند .


اُرد بزرگ : دست استاد خويش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد و راهنماي زندگي .


لامارتين : در آغاز هر کار مهم زن وجود دارد .


لاواتر: کسيکه هم? سلاحهاي خود را رها کرده و ناله کنان مي گويد نمي توانم ، از من ساخته نيست و بدشانسم ، ترحم انگيزترين مخلوق دنياست .


لافونتن : قلب زن پرتگاهي است که عمقش را نمي توان تخمين زد .


بزرگمهر  : خردمند  هرگز غم آنچه را  از دستش رفته نمي خورد ، حتي اگر عزيز ترين کسش مرد و وي را به خاک سپرد ، شکسته غم و درد نمي گردد ، ديگر آنکه مرد خردور از ناديدنيها چنان دل مي کند که باد از بيد مي گذرد .


اُرد بزرگ : دل کيهان را که بگشاييم اين سخن را خواهيم شنيد " هر کنشي واکنشي را در پي دارد " پس بر اين باور باشيد ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بي بازگشت نخواهد بود .


نادر نادرپور : گرچه دو مهفوم « زمان» و « تاريخ» ، مانند بسا مفاهيم ديگر، از ساخته هاي ذهن آدميزادند و در « طبيعت » وجود ندارند، اما ميان آنها تضادي هست که بر بسياري از آدميان آشکار نيست
عام ترين تعريفي که از مفهوم زمان به دست مي توان داد، " تکرار پديده هاي طبيعي بـــر ـ يا بـــراي ـ آدمي است". بعبارت ساده تر: اگر شما، دوبار يا چند بار شاهد روييدن جوانه ها بر درختان و يا دميدن خورشيد از مشرق و يا فرود آمدن برف از آسمان باشيد، احساس زمان مي کنيد و چون جـُـز در خيال و خاطره، به « گذشته » باز نمي توانيد گشت، « زمان » را رو به « آينده » مي بينيد
از همين تعريف، دو تبصره زاده مي شود: اول آن که چون مفهوم « زمان » ، از « تکرار پديده هاي طبيعي » بوجود مي آيد، يکنواخت است و دوم اين که: چون رو به « آينده » دارد، گــُـذراست. پس صفات اصلي « زمان » : يکنواختي و گذرايي است
و حال آنکه « تاريخ » به گونه اي از زمان اطلاق مي شود که « يکنواخت » و « گذرا» نيست. يعني به دليل وقوع حادثه اي مهم، از ميان برهه هاي ديگر مشخص شده و به همان دليل، در ذهن آدمي مانده است. پس صفات اساسي تاريخ « يکتايي » ( درمقابل يکنواختي زمان ) و « ماندگاري» ( در برابر گذرايي او ) است
بر مبناي همين صفات است که « زمان » را مـُولد زندگي جسماني و بروني انسان و « تاريخ » را محصول حيات معنوي و دروني او مي توان دانست و نيز، علوم و فنون و ادراکات بشري را با يکي از اين دو قلمرو، متناسب و يا سازگار مي توان يافت
« سياست » که بنا بر يک تعريف مشهور باستاني، « علم استفاده از ممکنات » است در قلمرو « زمان » قرار دارد، زيرا که همهء قوانين و وسائل آن، به زندگي جسماني و بروني آدميان مربوط است و عبارت «استفاده از ممکنات » ناظر به همين معني است
و برعکس، جاي « هنر» در حيطهء « تاريخ» است، چرا که نه تنها همه اصول و ضرورياتش از حيات معنوي و دروني بشر پديد آمده، بلکه هدفش ـ در ضمير نا آگاه انساني ـ غلبه بر دوصفت اصلي زمان، يعني يکنواختي و گذرايي بوده است
و از همين روست که هر اثر بزرگ هنري، در اوضاع و احوالي يگانه و تکرار ناپذير آفريده مي شود و در همهء اعصار، پايدار مي ماند و به همين سبب: « بي مانند » ( ضد يکنواخت) و جاودان (ضد گذرا) است
پس هنرمند نيز، به تبع «هنر»، در حيطهء « تاريخ » زيست مي کند و به ضرورتهاي آن پاسخ مي گويد و برخلاف او، سياستمدار، به تبع « سياست»، در قلمرو « زمان» بسر مي برد و به مقتضيات آن جواب مي دهد


جبران خليل جبران : به فرزند عشق خود توانيد داد، اما انديشه تان را هرگز ، که وي را افکاري ديگر به سر است ، تفکراتي از آن خويشتن.


ژرژ هگل : ملت ها احکام صحيح خود را از تاريخ دريافت مي دارند.


جبران خليل جبران : آن هنگام که تاب زيستن در خلوت دل از کف دهيد ، زندگاني در لبهايتان جاري شود . و صدا ، موسيقي دلنوازي ست که بدان ، اوقات گذرانيد و دل ، خوش داريد .اما به ترنم اين گفتار نيمي از انديشه تان معصومانه مقتول گردد . که تفکر ، شاهين ملکوت است و در قفس کلام ، بالهاي خود را شايد که بگشايد ، اما پرواز نتواند .


اُرد بزرگ : در برف ، سپيدي پيداست . آيا تن به آن مي دهي ؟ بسياري با نمايي سپيد ، در ژرف خود نيستي پرورش داده اند .


مولير: مانند آسمان بخشنده ومانند زمين افتاده باش ، رمز زندگي همين است.


ژول ورن: هر وقت خواستي در کار کسي شيطنت کني، اول خودت را به جاي او بگذار!


ارد بزرگ : انگاره اي (ذهني) که نتواند آينده اي زيبا را مژده دهد ناتوان و بيمار است .


بزرگمهر  : داناي روشندل کسي است که به فرمان ديو از راه يزدان پاک جهان آفرين برنگردد.


لوگان پيرسال اسميت : در زندگي بايد دو  عامل را هدف زندگي قرار داد :
?- رسيدن به آنچه که مي خواهي
?- لذت بردن از آن

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت15:23توسط میلاد رشیدی حمید |